X
تبلیغات
رایتل
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟
شنبه 12 خرداد‌ماه سال 1386
پدر ( متفرقه )

 

یاد پدر

 

 

پدرم این جوری بود وقتی من :

 

4 ساله که بودم فکر می کردم پدرم هر کاری رو می تونه انجام بده .

 

5 ساله که بودم فکر می کردم پدرم خیلی چیزها رو می دونه .

 

6 ساله که بودم فکر می کردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.

 

8 ساله که شدم ، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی دونه.

 

10 ساله که شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها که پدرم بچه بود

 همه چیز با حالا کاملاً فرق داشت.

 

12 ساله که شدم گفتم ! خب طبیعیه ، پدر هیچی در این

 مورد نمی دونه .... دیگه پیرتر از اونه که بچگی هاش یادش بیاد.

 

14 ساله که بودم گفتم : زیاد حرف های پدرمو تحویل نگیرم اون

 خیلی اُمله .

 

16 ساله که شدم دیدم خیلی نصیحت می کنه گفتم باز اون گوش

 مفتی گیر اُورده .

 

18 ساله که شدم . وای خدای من باز گیر داده به رفتار و گفتار و

 لباس پوشیدنم همین طور بیخودی به آدم گیر

 می ده عجب روزگاریه .

 

 

21 ساله که بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأیوس کننده ای از رده

 خارجه

 

25 ساله که شدم دیدم که باید ازش بپرسم ، زیرا پدر چیزهای

 کمی درباره این موضوع می دونه زیاد با این قضیه سروکار داشته .

 

30 ساله بودم به خودم گفتم بد نیست از پدر بپرسم نظرش درباره

 این موضوع چیه هرچی باشه چند تا پیراهن از ما بیشتر پاره کرده

 و خیلی تجربه داره .

 

40 ساله که شدم مونده بودم پدر چطوری از پس این همه کار

بر میاد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .

 

 

50 ساله که شدم حاضر بودم همه چیز رو بدم که پدر برگرده تا من

 بتونم باهاش دربارة همه چیز حرف بزنم !

 

 اما افسوس

 

 که قدرشو نتونستم خیلی چیزها می شد ازش یاد گرفت !