وجود عقل در عالم هستی

تاکنون درباره وجود عقل و مرکز آن در حیات , مباحث و گفتگوهای زیادی شده

 و حتی نظریات فراوانی در این زمینه اظهار گردیده است , ولی از نظر علم

روحی , بررسی چندانی نشده است زیرا , مغزی را که علم فیزیولوژی محیط

 آن را مرکز و محل درک و شعور و فهم و ... می داند , در واقع بدون وجود عقل

 , عضوی است بی فایده و این عضو خاکستری , بدون دستورات و تجزیه و

تحلیل های قدرت های عقلی , قادر به کوچکترین عمل مثبت و منفی نیست.

 

مغز در واقع نقش یک دوربین عکاسی را در مورد عکس گرفتن و یک ایستگاه رله

 در مورد پخش امواج , بعهده دارد . عقل عامل اصلی و تجزیه و تحلیل کننده , ادراک

و احساس های جسم فیزیکی است که امواج آن به مغز می رسند . مغز آن احساس

را می گیرد و به عقل می دهد و عقل دستورات لازم را جهت چگونگی اجرا , به مغز

صادر می نماید . چون عقل در واقع جزء لازم و لاینفکی از روح است , به طوری که روح

بدون وجود عقل , قادر به انجام هیچ عملی نیست و این عقل موجود در یکایک مخلوقات

عالم , از طریقه امواج متجانسی که دارد , با عقل کل عالم هستی (خداوند) در ارتباط

دو طرفه می باشد.

امواج صادره از عقل کل عالم هستی را هر عنصر یا موجودی ( جماد , نبات , حیوان , بشر , آدم , انسان و انسان اولی)متناسب با درک و فهم خود , یعنی درجه تعالی ای که دارد , برداشت و جذب می کند.

از آنجایی که نقش و وظیفه هر مخلوقی در عالم تحت کنترل انرژی عقلانی آن

است , لذا انرژی عقلی بر کلیه خلق شده های خداوند متعال از جمله ماده

متکاثف فیزیکی که آن هم نوعی از امواج است , نفوذ داشته و بر آن تاثیر می

گذارد.

برداشت های عقلی افراد نسل بشر , همانگونه که می دانیم در کتب مختلف

روح شناسی آمده است , ذات وجود بشر تنها از جسم مادی تشکیل نیافته و

عناصر و ترکیبات دیگری هم در بوجود آمدن این ذات دخالت مستقیم دارند که هر

یک از آنها به تنهایی دارای خصوصیات جداگانه ای نسبت به یکدیگر هستند

و ارتباط چندانی به وجود جسم مادی ندارند و اجتماع مجموع آنها است که

حیات بشری را به وجود می آورد . در غیر اینصورت زمانی که هر کدام ار آنها , این

جسم مادی را ترک کنند , از همان لحظه به بعد , حیات مادی بشر نیز حاتمه

خواهد یافت و عناصر تشکیل دهنده حیات در نسل بشر عبارتند از:

1- جسم مادی , این عنصر یکی از تشکیل دهنده های ذات وجودی نسل بشر

است که تقریبا همگان این عضو را به خوبی می شناسند.

جسم مادی در زمان حیات مادی از ماده تغذیه می کند تا رشد کند و در اصل

وجود ماده است که باعث تکامل و رشد آن می شود و زمانی که مرگ جسم

مادی فرا رسید , پس از مدتی بافتهای آن بطور کلی از هم گسیخته می شود و

سپس به همان مواد و عناصر تشکیل دهنده اولیه خود تبدیل می گردد و از نظر

ظاهری از بین می رود و جزو خاک محیط می گردد.

2- تن پوش یا جسم ثانی , این جسم هم از نظر شکل و شباهت , مانند جسم

مادی است با این اختلاف که به سادگی قابل دیدن و تشخیص نیست , مگر این

که در شرایط خاص حالتهایی در برخی از افراد به وجود آید تا این جسم قابل

رویت و بصورت مرئی درآید . زمانی که این جسم قابل رویت شد , از هر نظر

مشابهت کامل و دقیقی با جسم اصلی یا مادی فرد دارد و در زمان حیات و ممات

این عضو , حالت خود را حفظ می کند و ارواح قادرند در عوالم روحی از این عنصر

ذاتی خویش جهت ادامه حیات روحی استفاده کنند و حتی گاهی خود را به

صورت تجسدی به برخی از افراد کره خاکی بنمایانند.

گاهی در افراد حالتی پیش می آید که این جسم ثانی اشخاص , در زمان زنده

بودن جسم مادی فرد , در جای دیگر به گونه ای خودنمایی می کند و طی

شرایطی قابل دیدن می شود و این عمل را در علم روحی دوگانگی حالت روحی

نسل بشر می نامند و این حالتی است که گاهی اتفاق می افتد , فردی را در

یک زمان بخصوص در دو نقطه مختلف مشاهده می کنند که این دو نقطه دارای

بُعد مسافت بسیاری نسبت به یکدیگر می باشند و هرگز آن فرد نمی تواند به

صورت مادی , این فاصله را در آن مدت کوتاه طی کند و خود را در دو نقطه دنیا

نشان دهد.

تن پوش در حیات های بشر , وظایف مهمی را به عهده دارد و اعمال شگفت

آوری را انجام می دهد و در این بخش سعی شده است تا به چندین حالت و

قدرتی که مختص ذات وجودی تن پوش است اشاره شود تا این که این قسمت از

ذات وجودی , بیشتر به خوانندگان شناسانیده شود.

الف) روح در جسم کلیه موجودات زنده وجود دارد و به ذلیل بودن این عنصر است

که آن موجود قادر به ادامه حیات مادی است و چون روح هم می بایست به

شکلی در ذات این موجود زنده قرار گیرد , در اینجا تن پوش است که می تواند

رابطه را بین این دو عنصر مادی و الهی به وجود آورد و تا زمانی که حیات مادی

موجودات زنده ادامه دارد , این همزیستی مسالمت آمیز , بین روح و تن پوش و

جسم مادی نیز ادامه خواهد داشت و روح می تواند با آرامش و آسودگی کامل ,

در تمام این مدت در تن پوش , ادامه حیات مادی را کنترل کند تا جسم مادی

بتواند به زندگی خود ادامه دهد.

ب) تما قدرت های عقلانی , مانند , فهم , درک , احساس , محبت و ... در تن

پوش جای دارند , یعنی کلیه ملکاتی که مربوط به عقل است , در اختیار قدرت

های روحی می باشند و در اصل روح بشر است که بر تمام کارهای عقلی تسلط

دارد و کلیه کنش یا واکنش های محیط را بوسیله عقل به مغز انتقال می دهد و

از آن طریق هم مغز تمام دریافت های عقلی را به سلسله اعصاب و سپس به

ارگان های مختلف جسم مادی , جهت اجرای فرامین و دستورات عقل می

رساند.

ج) گنجینه اسرار گذشته یا ضمیر ناخودآگاه بشر نیز , در تن پوش وی جای دارد و

قدرت روحی است که در صورت نیاز می تواند با کلید عقلی , در این صندوق را

بگشاید و به اطلاعات و اخبار گذشته زمان حیات قبلی دست یابد و معمولا

توسط خواب های مصنوعی می توان به ایت آگاهی ها دسترسی پیدا کرد و در

آن زمان است که عقل افراد با ترک جسم مادی می تواند با همراهی و کمک

روح , اطلاعات خواسته شده را از ضمیر ناخودآگاه بدست آورد و در اختیار شخص

قرار دهد.

د) تن پوش گاهی طی شرایط بخصوص می تواند به خود شکل جسم مادی حیات

را بدهد و در زمان ادامه زندگی مادی یا پس از مرگ جسم مادی , خود را به

صورت همان شخص در آورد.

ه) زمانی که مرگ جسم مادی فرا می رسد , روح و تن پوش با یکدیگر , جسم

مادی را برای همیشه ترک می کنند و به یکی از عوالم یا جهان های روحی , به

نسبت شناخت و اعمال و رفتار خویش در زمان حیات مادی سفر خواهند کرد و

این وجود تن پوش است که در جهان های روحی , حیات مجددی را برای روح

فراهم می سازد و قیافه ظاهر بشری را که مشابه قبل است , به وجود می آورد

که مستوجب اجر و زجر و جوابگویی و ادامه تکامل در مقابل اعمال و رفتار و

کردار گذشته زمان حیات مادی خود می باشد.

3- روح یا ذات وجودی عقل , در تمام عناصر و موجودات عالم به نسبت های

گوناگون وجود دارد و هیچ عنصر یا جسمی بدون عقل در عالم هستی دیده نمی

شود , به همین دلیل هم یکی از پیچیده ترین قدرت های ذاتی افراد را , روح

تشکیل می دهد و کسی به سادگی نمی تواند از آن آگاهی کاملی به دست

آورد.

عقل و روح پاک , از عالم ملکوت خداوند متعال بوده و این نیرو یا عنصر عقلی, از

سوی خلقت بر تمام ذرات عالم , منجمله نسل بشر عنایت کردیده و در هر عنصر

یا ماده ای , باعث به وجود آمدن حیات های آن شیء می شود و بنا به حکم

خلقت , در هر زمانی که این عنصر , موجودی را ترک کند , عدم وجود آن موجب

پایان عمر آن ماده یا عنصر خواهد شد و سپس , آن جسم مجبور به تبدیل یا

فنای ابدی است و عقل و روح هم پس از مدتی به اصل خود که خارج از ماده

است رجعت خواهند کرد.

درباره وجود عقل نسبی , در کلیه موجودات جاندار عالم , هیچ شک و شبهه ای

وجود ندارد . زیرا وجود عقل و شعور را در جانوران عالی به خوبی می توانیم

بیابیم و آنها را بشناسیم و چنین می توان بیان داشت , کسانی که با علم

سروکار دارند , منکر وجود حقیقت عقلی جانداران نخواهند بود و این اصل بر

همگان روشن می باشد.

جانوران تک سلولی که در خلقت خود تنها از یک سلول تشکیل یافته و مرکز

مغزی یا عصبی مادی برای عقل و شعور در بدن این موجود از نظر فیزیولوژِ و

ظاهری دیده نمی شود و در زمان حیات , حتی این تک سلولی نیز دارای عقل و

ادراک می باشد و وجود عقل از نظر علمی در این موجودات به اثبات رسیده است

و در برخی از مواقع که محیط نا مناسبی برای این موجودات ذره بینی فراهم

شود , فورا آنان واکنشی برای مبارزه با آن شرایط نامساعد از خود بروز می دهند

و در صدد بر می آیند تا با این شرایط بد , نوعی مبارزه یا مقاومت نمایند.

هر یک از جاندارانی که در برابر شرایط محیطی نامساعدی قرار می گیرند , و از

خود واکنش های سریع و به موقعی نشان می دهند , مسلما تمامی آنها باید

دارای نیروی عقلی بخصوص باشند که بتوانند بر شرایط موجود غالب آیند , تا

اینکه ادامه حیات دهند , وگرنه , هر موجود زنده ای که بدون عقل است , محکوم

به فنا می باشد و این عقل , خارج از جسم مادی قرار دارد و ربطی به مخ یا مغز

موجودات زنده ندارد . زیرا موجودی که تمام اسکلت مادی آن از یک سلول

تشکیل یافته است , چگونه ممکن است در داخل آن سلولهای مختلف مغز و

سلسله اعصاب و ... نیز وجود داشته باشد و با آن یک سلول بتواند کلیه اعمال

حیان خود را بگذراند؟

برخی از حیوانات مرجانی که زیر آب زندگی می کنند , دارای شاخ و برگ های

بلند و سوزنی شکلی هستند که این شاخ و برگ ها , دارای شکل مواج و بسیار

زیبایی است . برخی از ماهی ها برای تامین غذا و یا استراحت به داخل این

شاخ و برگ ها می روند , ناگاه تمام این رشته های مواج و زیبا در برابر وجود این

ماهی , از خود واکنش نشان داده و تمام جسم آن موجود تازه وارد را احاطه

کرده و آنرا در بر می گیرند و به شکل توپی در می آیند و نوک همان شاخه های

زیبا را وارد بدن صید خود می کنند و تمام ذرات وجود آن را می خورند و زمانی که

از آن صید یا ماهی , تنها اسکلتی از استخوان بجا ماند , دست و پای شاخ و

برگ مانند خود را به ترتیب از دور اسکلت آن حیوان باز می کند و تفاله های آن را

یدست امواج دریا می سپارند , و در انتظار طعمه دیگری باقی می مانند . توجه

می فرمایید برخی از حیوانات پست هم برای حفظ بقاء و ادامه حیات خود , از نظز

عقلی دست کمی از اکثر حیوانات پیشرفته ندارند و نمی توان آنها را موجوداتی

بی شعور دانست.

در سطح کره خاکی گیاهانی وجود دارند , علاوه بر اینکه غذای خود را توسط

ریشه های موجود تامین می کنند , مانند حیوانات مرجانی فوف , زمانی که

صیدی روی آنها می نشیند و یا برای استراحت کردن زیر پوشش آنها می آید , با

قوه ادراک و عقل و شعوری که در ذرات درون و برون خویش دارند . بتدریج شاخه

های خود را به اطراف آن می پیچانند و حیوان را در بین شاخه ها اسیر

می کنند و سپس تیغ های موجود در ساقه و شاخه ها را وارد بدن صید

می نماید و تمام خون و مواد آبکی جسم آنرا تا آخرین قطره می مکند و زمانی

که از آن حیوان فقط استخوانی بجا ماند , شاخه های خود را از اطراف بدن شکار

خود باز می کنند و تفاله باقی مانده را به زمین می فکنند و سپس آماده

شکاری دیگر می شوند.

برخی از گیاهان , وجود عقل و شعور را با احساس خویش بروز می دهند ,

زمانی که امواج نامتجانس و ناشناخته ای به بدنه آن گیاه نزدیک شود یا فردی

دست به شاخ و برگ گیاه بزند , این نوع گیاهان فورا در صدد عکس العمل در

مقابل آن رویداد بر می آیند و برگ و شاخه های کوچک خود را جمع می کنند تا

از گزند و آسیب امواج نا متجانس در امان باشند و یکی از نمونه آنها را می توان

از گیاه حساس نام برد که در اکثر شهر های شمال ایران می روید و به محض

اینکه فردی به برگ و شاخه های آن دست بزند , این گیاه عاقل برای حفاظت از

آن قسمت بدنه خود , فورا برگها و شاخه ها را در هم جمع می کند تا آنها آسیب

نبینند و چنانچه این حرکت توسط عوامل طبیعت انجام شود هیچ عکس العملی

را از خود بروز نمی دهد.

جمادات هم برای بقای خود احتیاج به یک نوع عقل و شعور حیات دارند تا این که

بتوانند از خود ایستادگی نشان دهند و زمان حیات خود را نسبت به تکامل

خویش سپری کنند.

از نظر علم روحی , باید به این واقعیت معتقد بود که تمام عناصر و موجودات عالم

دارای جسم اثیری مخصوص به خود هستند که عقل و شعور آنها در این جسم

جای دارد و در این اصل کلی , جمادات را نمی توان مستثنی دانست , چون آنها

هم باید دارای عقل و شعور مخصوص به خود باشند تا این که دوام و بقای حیات

خود را حفظ کنند.

افراد خدا شناس و معتقد بر این اصل واقفند که تمام قدرت و نیروهای حیاتی که

در جهان وجود دارند , از خداوند همانگونه که به حیوانات و نباتات برای ادامه

حیات عقل مرحمت فرموده است , به تمام عناصر و موجودات عالم نیز همچنین

لطفی عنایت کرده است و به همین علت هم در کتابهای آسمانی فرموده ,

تمام عناصر عالم به سوی من در حرکت می باشند , زیرا هر عنصر و یا موجودی

برای ادامه حیات احتیاج به وجود عقل دارد و هر موجودی با استفاده از همین

نیروی عقلی که خداوند از بدو خلقت در ذات او به ودیعه گذارده , می تواند به

حیات خود ادامه بدهد و جمادات هو جزو آفریده های او هستند و این قدرت

عقلی را در اتم های آنها قرار داده تا اتم ها و ملکول های بسیار کوچک هم جهت

ادامه حیات دورانی و ایجاد نظم و ترتیب , تابع همان قانون خلقت باشند و با

برخورداری از نیروی عقلانی ادامه حیات دهند.

در هر اتمی قدرت و وجود عقل کاملا ظاهر و نمایان است که پروتون و نوترون و

الکترون ها را در مسیر منظمی به حرکت و چرخش در می آورد و یا قسمت

هایی از آن را ساکن و بدون حرکت نگاه می دارد و اجازه تغییرات مختصری را به

گردش دورانی اتم ها نمی دهد و یا آنها را از گردش باز نمی دارد . عقلی که بر

این ذرات اثر می گذارد و باعث نگهداری و انضباط تحرکی و پایداری آنها

می شود , توسط ارتباط موجی عمل خود را انجام می دهد , یعنی در اثر گردش

این ذرات در داخل هر اتم امواج گوناگون و مختلفی به نسبت قدرت و تعداد و

سرعت این ذرات به وجود می آید و امواج عقل اثیری که این عالم حیات را اداره

می کند. بر این امواج اثر می گذارند و چنین نظم و انضباط دائم و مستمری را در

هر اتم مشاهده می نمائیم .

زمانی که عنصری در عالم بدست ما می رسد و آن را به صورت جامد و سفت و

سخت تشخیص می دهیم , هرگز نباید تصور به بی حرکتی و انجماد مطلق آن

داشته باشیم , بلکه می بایست آن عنصر را همچون سایر موجودات دیگر عالم ,

جزو عناصر زنده بدانیم . زیرا دلیل زنده بودن , تنها در حرکت ظاهری شیئی

نخواهد بود , بلکه مربوط به وجود قدرت های عقلی و روحی آن عناصر و یا

موجودات است.

از نظر شناخت های روحی , تمام عناصر و موجودات عالم از حیوان و نبات گرفته

تا جماد , دارای عقل حیات هستند ولی نه عقلی که موجودات ذیشعور ,

بالاخص نسل بشر از آن برخوردار است , بلکه آنها از عقل اثیری عالم استفاده

می کنند و حکمت و قدرت عالم اثیری که عقل هم ذره ای از آن می باشد , در

دست خداوند متعال است و بر تمام مخلوق و موجودات خلقت اثر می گذارد.

در ذات افراد , یک سلسله مسائل بنیادی دیده می شود که باعث به وجود امدن

حالت های دگرگونی در زندگی افراد می شوند و تمام علما و دانشمندان جهان

, مشتاقانه تشنه شناخت پاسخ های صحیح وو قانع کننده ای نسبت به این

حالت های موجود در نسل بشر می باشند , ولی متاسفانه چون حقیقت

شناخت ذات وجودی چنین حقایق و موضوعاتی , خارج از قلمرو احساس و تجربه

و دست آوردهای علمی بشر تا این زمان است و از جوابگویی صحیح و کامل آنها

همه عاجز و ناتوانند , ضمن این گونه پاسخگویی و جواب به آنها را

هرگز نمی توانیم از علوم تجربی انتظار داشته باشیم و تنها راهگشا و

پاسخگویی چنین مقوله هایی را می توان از بروز عقل و خرد روحی پرسید .

چون عقل و خرد هر فردی در اصل در اختیار قدرت های روحی اوو قرار دارد , لذا

حل تمام مشکلات را باید از قدرت های روحی هر کسی انتظار داشت نه از مخ و

جسم مادی.

در حقیقت , تمام شناخت ها و حل صحیح همین مسائل هستند که می توانند

مهمترین نقش را در معنی دار کردن و ارزش بخشیدن به زندگانی فردی یا

اجتماعی افراد ایفاء کنند و هر کسی در تمام طول عمر و گذران زندگانی ,

همواره در حال احساس حالت های درون و بیرون خود است و در نتیجه به طور

دائم و مستمر با ادراک و احساس و عقل و تمایلات نفسانی خویش درگیر

می باشند.

کلیه موجودات و عناصر عالم هستی دارای نوعی قدرت عقلی هستند و در عالم

کائنات فقط یک عقل کل وجود دارد که تمام این عقل ها را تحت اراده و کنترل

خود درآورده است و تمام عقل های موجود عالم از آن عقل کل تغذیه , تفکر ,

اندیشه و ادامه حیات می دهند و هیچ عقل و شعور و اراده ای مافوق عقل کل

جهان هستی وجود ندارد.

مواد تشکیل دهنده تمام عناصر و موجودات سطح کره زمین و عالم , از یک منبع

سرچشمه می گیرند و بدوا از نظر خلقت و ادیان از عنصر یکسانی به وجود آمده

اند . یعنی تمام اجسام عالم از امواج مختلف و بهم فشرده ای تشکیل شده اند

که هر یک از آنها دارای مشخصات و مختصات موجی مربوط به جنسیت خود

می باشد , ولی زمانی که به تمام عناصر تشکیل دهنده کره خاکی و جسم

مادی بشر می نگریم و انها را تجزیه و تحلیل می نمائیم , با کمال تعجب در

می یابیم که کلیه عناصر تشکیل دهنده این دو

(کره خاکی و جسم مادی )

در اصل یکی هستند , یعنی تمام عناصری که تشکیل دهنده پوسته کره خاکی

می باشند , بگونه ای جوهروار , جزو این جسم مادی نیز گردیده اند و وقتی که

خداوند در کتاب های آسمانی می فرماید که بشر را از خاک آفریدم منظور راز

قدرت و جوهر تمام عناصر مادی کره خاکی است نه اصل خاک که از مقداری

سلیس و عناصر دیگر معدنی تشکیل یافته است و دلیل آن هم تکامل هایی

است که ذات بشر از جمادی و گیاهی به حیوانی انتقال داده است و امروزه

می بینیم که این جسم مادی دارای خاصیت تمام عناصر عالم خاکی می باشند

که از عقل کل عالم هستی قدرت تحرک و تعقل خود را بدست می آورند و از

سوی آن عقل کل تغذیه می گردند و در هر زمانی که این حمایت عقلی از عناصر

عالم به هر دلیلی برداشته شود , آن عنصر یا ماده و موجود , محکوم به نوعی

تغییر شکل یا فنای ظاهری است که ما انرا مرگ می نامیم.

نوشته : حسن رهبرزاده

 

 

 

 

00000000000000000000000000000000000000000000000

 

خاطره هر رویداد و واقعه ای که ضمیر آگاه

( یعنی من در قالب مادی ) شاهد آن باشد

اثرات آن تا مدت ها در این ضمیر باقی می ماند و به دلیل این که

گنجایش این ضمیر محدود است , لذا متناسب با شدت و ضعف تاثیر

رویدادها , مدتی اثرات ذر آن باقی می مانند و سپس به ضمیر ناخودآگاه

انتقال می یابند و از نظر ظاهر , فراموش می شوند . این وقایع گاهی بنا

به بعضی علل , از قبیل رویدادهای مشابه اتفاقات قبلی یا رفتار و

گفتاری از طرف دیگران که قبلا نیز مشابه آنها در زندگی ضمیر آگاه رخ

داده اند , مطالب گذشته تداعی شده و از سطح ضمیر باطن , به سطح

ضمیر آگاه می آیند و با رویدادی دیگر , مجددا به ضمیر ناخودآگاه

می روند و فراموش می شوند.

بعضی از اوقات , افرادی را می بینیم که تمام خاطرات و رویدادهای

گذشته خود را در هر لحظه می توانند به خوبی و با تمام جزئیاتش بیاد

آورند , ولی بعضی دیگر را مشاهده می کنیم که اکثر خاطرات مهم

زندگی خود را هم به سختی بیاد می آورند یا افرادی را مشاهده

می کنیم که , نام یا قیافه دوست چند سال پیش خود را بطور کلی از یاد

برده اند و گاهی هم به افرادی بر می خوریم که دوست بسیار قدیمی

خود را , به نام و از روی قیافه وحتی با بسیاری از خاطرات آن سالهای

قدیم , بخوبی بیاد دارند . این حالت مربوط به گنجایش ضمیر آگاه افرادی

است که برخی از آنان می توانند اطلاعات بیشتری را در ضمیر ناخودآگاه

خود ذخیره کنند و بعضی دیگر ضمیر آگاهشان کم ظرفیت است و باید

اطلاعات را هرچه زودتر به ضمیر باطن ( یا زود فراموش کردن )خویش

انتقال دهند . به افراد دسته دوم معمولا کم حافظه یا فراموشکار لقب

می دهند , در صورتی که چنین نیست , چون امروزه اکثریت قریب به

اتفاق اشخاص , این حالت در آنها دیده می شود و دلیل آن این است که

به علت مشغله و گرفتاری های مختلف روزمره ذهن و حافظه خود را

بیش از اندازه درگیر کارهای خویش نموده اند و آنچه مسلم است ,

گنجایش حافظه هیچ فردی نامحدود نیست و یقیتا زمانی فرا می رسد

که اطلاعات زیادی را نمی تواند در خود نگهداری کند و مازاد آن را که

مربوط به گذشته و کم اهمیت تر هستند , بتدریج به ناخودآگاهی انتقال

می دهد سپس این شخص , در نظر دیگران کم حافظه یا فراموشکار

جلوه گر می شود , در صورتی که اگر بار اضافی اتفاقات روزمره و

کارهای زندگی از دوش آن شخص برداشته شود آنگاه مشاهده

می شود که همان فرد از قدرت حافظه و تفکر بسیار خوبی برخوردار

است.

در این راستا افراد بیسواد و کم مشغله , چون اطلاعات کمتری را به

ضمیر آگاه خود انتقال می دهند , لذا ضمیرشان فضا و فرصت زیادتری

برای نگهداری خاطرات زندگی دارد و در نتیجه پر حافظه قلمداد می

شوند . البته تنها آن بخش هائی از اطلاعات و داده ها در ضمیر آگاه باقی

می مانند که مستقیما در زندگی افراد اثر بخش هستند . فرضا اگر

خاطره گرسنگی منفی باشد و در ضمیر آگاه ثبت شود , پس از سیر

شدن فرد , این خاطره به کلی از ضمیر آگاه محو می شود.

در مواردی که اتفاقات و رویدادهای منفی توسط عقل تجزیه و تحلیل

می گردند و خوب و بد آن نسبت به یکدیگر خنثی می شوند . اثرات

منفی آن رویداد یا داده ها وارد ضمیر باطن نمی شوند و در نتیجه عقده

ای در فرد ایجاد نخواهد شد .

بعضی افراد قادرند برخی از عقده های خود را تا مدت ها از دیگران پنهان

دارند و در مقابل آنان , افرادی نیز وجود دارند که توانایی این کار را ندارند

و با وجود تذکراتی که اطرافیان به آنها می دهند , ولی همچنان بر

هرکات و اعمال و رفتار خود باقی هستند . نمونه این افراد می توان

کسانی را که دروغگو هستند یا اشخاصی که نمی توانند جلوی دزدی

کردن خود را بگیرند , نام برد . چون آنان از انجام این عمل , در خود

احساس نوعی آرامش و شعف خواهند کرد .

برای شناخت این که بدانیم فردی آن عمل یا گفته خود را از روی عقده

انجام می دهد یا خیر , باید دقت کنیم که آیا گفته های او با عمل و سن و

تحصیلات , تجارب , فهم , شعور , شخصیت شغلی و ... وی مطابق

هست یا نه . اگر حرکات و اعمال عجیب و غریبی دارد تا به گونه ای توجه

دیگران را نسبت به خود جلب کند و چنین وانمود نماید که دارای نوعی

شناخت یا واخوردگی قبلی , در این زمینه می باشد . حال آنکه همان

رفتار و اعمال , خود نشان دهنده عقده در او خواهد بود و این حالتها مثل

کسی که , چشم دیدن باسوادتر از خود را ندارد و سعی دارد که بگونه

ای از او ایرادی بگیرد , یا فردی که از زیباتر از خود ایراد می گیرد, یا افراد

ضعیفی در اکثر محافل از رشادت های دروغین خود سخن می گویند و

با این گفتار و اعمال و رفتار , سعی دارند خود را در نظر دیگران برتر از

وجود ذاتی خویش جلوه دهند.

یکی دیگر از عقده های فراوانی که در بین افراد وجود دارد , عقده

حسادت است , وسواس یک تظاهر دیگر از افراد عقده ای است که اکثرا

به صورت نوعی بیماری در برخی از اشخاص متجلی می گردد. در مورد

این عقده وسواس , ضمیر آگاه , اراده و قدرت خود را در مقابل این

بیماری روانی از دست می دهد و دیگر نمی تواند برابر اعمال و رفتار غیر

منطقی اندوخته های منفی ضمیر ناخودآگاه که اثرات آن برای شخص

عادی شده است , مقاومت نماید . اینگونه افراد اگر قبول کنند که بیمار

هستند و در همان موقع به متخصص مراجعه نمایند . به راحتی می

توانند از آن گرفتاری و بیماری نجات یابند . در این میان افراد عصبانی و

جوشی , ضمن این که دارای ناراحتی اعصاب و روان می باشند , از یک

نوع عقده نیز برخوردارند . زیرا اگر کسی بر خلاف میل و خواست آنها

حرفی بزند یا عملی انجام دهد , آنان فورا از کوره در می روند و عصبانی

می شوند و گاه نیز ممکن است در حال عصبانیت و فریادهایبیجای

خود , موجب خسارات و صدماتی برای خود یا دیگران بشوند.

افراد عقده ای , از برخی نظزها دارای خصوصیات مشترکی هستند . از

جمله این که اکثر آنها فهم و درک خود را به مراتب بیشتر از دیگران

می دانند . در مجالس میهمانی کمتر شرکت می کنند . اکثرا به اطرافیان

خود ظنین هستند و همیشه آنها را خطاکار می دانند و سعی می کنند

نظریات اطرافیان را مطابق میل خود تغییر دهند . اغلب آنها رفتارشان با

دیگران به طوری است که آنها را به گونه ای آزار می دهند لذا نزدیکان

آنان اغلب سعی می نمایند از ایشان دوری گزینند.

این افراد از نظز ظاهری به دو دسته تقسیم می شوند . یک دسته

آنهایی هستند که حالت های روانی و عقده خود را از دیگران پنهان می

کنند و اغلب در اجتماعات فامیلی و خانوادگی گریزان و عزلت گزین

هستند و دچار ناامیدی , یاس و افسردگی می باشند.

دسته دوم افرادی هستند که دوست دارند در تمام مجالس و مکان ها

حضور داشته باشند و خواست های بی مورد خود را به اطرافیان و اقوام

خویش تحمیل کنند و برای مهم جلوه دادن خواست و اعمال خود ,

دست به اقدامات بسیاری که برخی از آنها نیز خطرناک نیز می باشند

بزنند و در مقابل نظریات اطرافیان , انعطاف پذیری چندانی ندارند و

همیشه زیردستان و افراد خانواده خویش را به خاطر ارضاء خواست و

تمایلاتشان , در مقابل خطرات و نا ملایمات قرار می دهند , زیاده گویی و

دروغ گفتن یکی دیگر از اعمال آنها است و همیشه سعی دارند گفته

های نادرست خود را به گونه ای منطقی در محافل و مجالس جلوه

دهند و برای دیگران , آنها را موجه و مستدل بیان نمایند.

 

00000000000000000000000000000000000000000000000000000000

 

 

اثرات خود صحبتی

 

درمان های روحی و روانی , برخلاف درمان های جسمی , احتیاج به دارو یا غذاهای بخصوصی ندارند و این در نوع معالجات با تغییر دادن حالت های روحی و روانی گذشته و به وجود آمدن حالت هایی جدیدتر صورت می پذیرند. چنانچه تغییر حالتی که در شخص به وجود می آید , در حد نیاز بوده و برای رفع آن ناراحتی کافی باشد , ناراحتیهای موجود نیز برای همیشه از فرد دور می شوند و در غیر اینصورت , اثرات آن موجب می گردند که تا حدی از ناراحتی های بیمار کاسته گردد و در نتیجه , آن ناراحتی درمان قطعی نمی گردد.

هماگونه که قبلا گفته شد . در وجود هر فردی دو ضمیر وجود دارد که هر کدام از آنها در زندگی عهده دار وظایف مخصوص به خود می باشند , این دو ضمیر طوری در جسم و روح اثر می گذارند که هیچ یک از آن دو , در کار دیگری دخالت مستقیمی ندارند , ولی اغلب از طریق غیر مستقیم به یکدیگر کمک هایی می نمایند . یکی از حالت های مهمی که گاهی این دو ضمیر می توانند در کار دیگری دخالت نمایند , زمانی است که خود شخص خواستار دخالت آنها در کار یکدیگر باشد و معمولا این خواسته به دو صورت انجام می گیرد.

گاهی شخص از وجود عقده درونی خویش مطلع است , ولی درصدد رفع آن بر نمی آید , لذا روز به روز عقده های وی بیشتر وعمیق تر می شوند و وقتی که عمق عقده های وی به حد معینی از فشارهای درونی رسید , ضمیر باطن اقدام به بروز آن عقده ها می نماید و حالت آن را به گئنه ای در ظاهر فرد می نمایاند.

چنین اشخاصی گاهی اعمال و رفتار نادرستی را از خود بروز می دهند که اغلب افراد سالم , اصطلاحا به آنان مردم نادرست و عقده ای , با اعمالی ناپسند می گویند . طبیعی است که معالجه این افراد بسیار مشکل است و هر فردی فقط بر مبنای خواندن یکی دو کتاب و داشتن اطلاعات ناقص نمی تواند آنان را درمان کند و فشارهای روحی و عقده ها را از وجود آنان دور کند.

نوع دوم این که شخص از وجود عقده ها و ناراحتی درونی خویش اطلاع دارد و مایل است آن را بگونه ای از ئرون خود برطرف کند .

مداوای روحی و روانی این گونه بیماران , از نوع قبلی به مراتب سهل تر صورت می پذیرد , یعنی در اینجا با دخالت و کمک دو ضمیر در افراد و بکارگیری اعمال و روشهایی سالم , در مدتی معقول حالت تعادل روانی به شخص بیمار دست می دهد و سلامت خود را بتدریج یا دفعتا باز می یابد.

ضمیر آگاه , تمام آگاهی و دانسته ها و خواسته های زمان بیداری را عهده دار است و فعالیت های آگاهی اشخاص را به طور مستمر تحت کنترل خود دارد . این ضمیر قادر است محفوظات و دانسته ها را تا زمان معینی در خود نگهداری نماید و در صورتی که آن مطالب یا آگاهی ها مورد استفاده مجدد یا دائم فردی قرار نگیرد و به صورت عادت در نیایند , آنها را بتدریج به بایگانی عظیم و حجیم ضمیر باطن تحویل می دهد که از نظر ظاهر , این مطالب فراموش شده به حساب می آیند و در این زمان از محفوظات ضمیر آگاه خارج می گردند و در هر زمانی که ضمیر آگاه احتیاج به این دانسته ها داشته باشد , آنگاه از طریق به وجود آوردن خوابهای مصنوعی می شود از آن اطلاعات آگاهی بدست آورد.

برخی از این دانسته ها یا رویدادهای خوب و بد گذشته که در حال حاضر در بایگانی ضمیر باطن فرد نگهداری می شوند , گاهی بنا به بعضی علل روحی ع مجددا در ذهن افراد تداعی می شوند و به سطح خودآگاه می آیند . آنهایی که خااطره بدی را با خود حمل می کنند , در فرد تولید حالت های روانی نامناسب و در اکثر موارد بروز استرس و فشارهای روحی و افسردگی بی دلیل و ... می نمایند و آن دسته از خاطرات گذشته ای که با خود خاطرات خوب را همراه دارند . موجب گشاده رویی و خوشحالی های به ظاهر بی دلیل در افراد می گردند . با روش درمان های مختلف روحی , اغلب این ناراحتی هایی که از مدت ها قبل در ضمیر ناخودآگاه نفوذ کرده و امروز به گونه ای در فرد ظاهر شده اند , قابل درمان می باشند , به طوری که پس از معالجه روحی , آن خاطرات گذشته به ضمیر افراد باز نگردند.

یکی از ساده ترین روش های خود درمانی های روحی , روش ((خود صحبتی )) یا صحبت کردن با ظمیر باطن خویش است و برای انجام این تمرین می بایست حدود سه ماه و روزانه سه بار در مقابل آئینه ای استار و برنامه هایی را که باید در آن روز انجام شود , برای تصویر خود چند بار و با دقت بازگو نمود و سپس کار روزانه را دنبال کرد . در خلال مدتی که سر کار هستید , این برنامه ها را یکبار دیگر با خود تکرار نمائید و در مدت روز نیز سعی کنید آنچه را که صبح به خود گفته و تصمیم گرفته اید را انجام دهید و پس از فراغت از کار , تصمیمات گرفته شده صبح را مجددا بررسی نمائید و کارهایی که به خود قول داده اید بپردازید و در مقابل هر یک از اعمال و افعالی را که انجام داده اید , می بایست از ضمیر باطن خود سپاسگذاری نمائید و برای آنچه که مطابق برنامه ریزی های صبح انجام نشده , به دنبال علت عدم اجرای آن بگردید . پس از رسیدن به منزل (غروب یا شب) مجددا جلو آئینه باستید و درباره کارهایی را که در آن روز انجام نداده اید , به تصویر خود در آییتنه به این مضمون قول دهید :((آنچه را که امروز انجام نداده ام , فردا جبران خواهم کرد و آنها را کامل خواهم کرد )) این کار را باید هر روز انجام دهید تا پس از گذشت مدتی لازم , کاملا بر اراده خود مسلط گردید و آن خواست باطنی را بتوانید بطور صحیح انجام دهید.

طبیعی است که در خلال این تمرینات , آن عادات زشت و اعمال و رفتار ناشایست که ناشی از ناراحتی های روح و روان و عقده های درونی می باشند بتدریج در فرد فرو کش کرده و کم کم از بین می روند.

البته انجام عمل خودصحبتی بهتر است در اطاقی خلوت و درو از سر و صدا صورت پذیرد.

بسیاری از افراد تصور می کنند , هر کار یا عملی که آموزش و تمرین و اجرای آن بسیار سخت باشد , نتیجه بهتری نیز در پایان دارد و باور نمی کنند که فردی بتواند با یک حرکتی بسیار ساده , مانند خود صحبتی , ناراحتی های درون و عقده های چندین ساله را از خود دور کنند یا برخی از اعمال و عاداتی را که چندین سال متمادی موجب اذیت و آزار روح و جسم وی بوده است با روش ساده ای از بین ببرد و برای رفع آن حتما باید کیلوها دارو مصرف کند یا زیر تیغ جراحی قرار گیرد , در صورتی که اگر فردی با خودشناسی کافی و ایمانی راسخ در صدد برطرف کردن هر نوع مرض یا ناراحتی در وجئد خود باشد , با انجام اعمال روحی که خود صحبتی یکی از ساده ترین روش آنها است , بسیار سهل و آسان قادر خواهد شد از چنگ آنان رهایی یابد و چنانچه شما که خواننده این مطلب هستید به این حقیقت مسلم باور ندارید , عمل کنید و سپس پی به قدرت آن خواهید برد.

 

لطفا نظرات خود را جهت بهتر شدن هر چه بیشتر این بلاگ بنویسید

 

......................................................................

 

 

تقدیر و سرنوشت

 

بشر دز زندگی خود همچون باغبانی است که بذر سرنوشت را با دست خود می کارد . این بذر پس از گذشت مدت ها و در موقع مناسب , محصول و نتیجه می دهد. در گذشته ها که بشر آرام تر می زیست و کند تر حرکت می کرد و عجله و اضطراب بر او مستولی نبود , وقت بیشتری داشت تا اینکه بتواند به حقایق و چگونگی و چراهای حیات خویش بیاندیشد . ولی بشر امروزی به علت فشارهای متعدد و تاثیر تبلیغات , مبنی بر استفاده از حداکثر قدرت اراده با هر درجه از شدت ممکن , برای کسب موفقیت های بیشتر مادی از تفکر نمودن و اندیشه کردن درباره حقایق حیات و چگونگی ذات وجود خود , غافلتر از گذشته شده است.

یکی دیگر از دلایل عدم شناخت های کافی , تخصص های علوم مختلفه ای است که برخی از افراد در جوامع کسب می نمایند و پس از آن دگرگونی هایی در حالت روحی و روانی و شناخت آنان به وجود می آید و تصوراتی را در زمینه های مختلف می نمایند و تمامی آنان را از نظر خود صحیح و کامل می دانند , چون درباره یک مطلب خاص اطلاعات مکفی بدست آورده اند و در این موقع چنین تصور دارند , که با همان شناخت محدود خود , می توانند درباره هر مطلب با موضوعی نظریه قطعی اعلام نمایند . کما اینکه کسب پیروزی در نحصیلات کلاسیک بخصوص و رشته ای , به آنها این باور را داده است که از هر نظر انسانی متکامل و متعالی شده اند و از علم محیط و محاط هیچ چیزی کم ندارند . حال آن که حقیقت و واقعیت تکامل و تعالی , ربطی به تحصیلات دانشگاهی و یا تخصص های سطح بالا در زمینه تکنولوژی یا علوم دیگرزمینی ندارد. گروه بسیاری متوجه این امر مهم نیستند که تعالی در شناخت حقایق عقلی , مربوط به ایجاد رابطه ای هرچه با محبت تر نسبت با همنوعان و از خود گذشتن برای برآوردن احتیاج نیازمندان و یقین داشتن و باور کردن قدرت های خداوند یکتا و راستگوئی و درست کرداری و کسب هرچه بیشتر شناخت های عمومی درباره آفرینش ( از خود تا خدا ) و امثالهم است و ربطی به تحصیلات کلاسیک تنها ندارد , ولی علم و دانش های محیط می تواند در آن موثر باشد و در نحوه آموزش کمک های شایانی بنماید.

درباره وجود تقدیر و سرنوشت , باید به داستانی واقعی که چندین سال قبل برای خلبانی در اروپا رخ داده است توجه کامل مبذول گردد . چون رویداد و انجام چنین رخدادی , برای بسیاری از افراد کاملا باور نکردنی است , ولی حقیقت الهی , علمی وعینی دارد . البته باید گفت که مشابه چنین اتفاقاتی به شکل و نحوه ای دیگر , در زندگانی اکثر افراد بگونه ای به وقوع پیوسته و اغلب افراد جهان با چنین پدیده هایی آشنایی کامل دارند .

روزی یکی از خلبانان , با هواپیمای جنگی خود , در حال انجام پرواز آزمایشی بر فراز کوه های آلپ بود که ناگاه موتور هواپیمایش دچار نقص فنی شد و او با اجازه برج فرودگاه , هواپیما را ترک کرد و از آن بیرون پرید به امید اینکه پس از خروج از هواپیما و با کشیدن بندی که او را به صندلی متصل نموده است , اولا : صندلی را از خود جدا کند و ثانیا : چتر نجات او باز شود.

خلبان سانحه دیده , و وحشت زده , همچنان که در فضا معلق بود , کوشید تا بندهای صندلی را بگشاید و آنرا از خود جدا کند و چترش را باز کند , ولی هرچه تقلا کرد , موفق به انجام آن نشد و با همان حالت , از ارتفاع چند هزار پائی , با سرعت و به حالت سقوط آزاد اجسام , به کوه یخی که زیر پایش سر به فلک کشیده بود , برخورد کرد . هلیکوپتر نجات پس از مدت زمان کوتاه او را زنده در دامنه کوه پر از برف و یخ زده آلپ یافتند , در حالی که چترش باز نشده بود , تقدیر توامسته بود او را سالم از آن ارتفاع به دامنه کوه برساند.

آیا چنین اتفاق را نمی توان تقدیر زنده بودن وی دانست؟

به طوری که خود خلبان در این زمینه بعدا اظهار کرده بود , پس از آن که متوجه شد که چترش باز نمی شود , از فرط ترس و وحشت در آسمان بیهوش گردید و ناخواسته صندلی و چترش به شیب خاصی از کوه پر از یخ برخورد نمود که زاویه تماسش طوری بوده که هیچ ضربه ای در این برخورد به او وارد نیامد و فقط باعث سر خوردنش از بالا به پائین گردید . همانطور که صندلی و چتر به پشتش بسته شده بود تا دامنه کوه سر می خورد و سرعت او کم شده و متوقف می گردد و پس از مدتی به هوش می آید و خود را سالم و بدون عیب و نقص در دامنه کوه پر از یخ و برف می یابد .(از روزنامه پرواز سال 1350)

گاهی ملاحظه می شود , کاری را که می خواهیم به انجام برسانیم , به دلایلی امکانپذیر نمی شود و مرتبا کارها بهم گره می خورند و زمانی برخلاف حالت قبل , هرچه می خواهیم کاری را انجام ندهیم , اوضاع و احوال و جو محیط طوری بهم جفت و جور می شوند که آن کار خود به خود صورت می گیرد و یا گاهی که می خواهیم کاری را انجام دهیم , موفق نمی شویم و اجبارا آن را در اوایل یا نیمه راه رها می کنیم و پس از چندی خود به خود انجام آن کار صورت می پذیرد و نیز مشاهده کرده ایم , زمانی که می خواهیم کاری را انجام دهیم , ولی کاری دیگر بر آن پیشی می گیرد و به سرعت تحقق می یابد. در این راستا اگر هوشیار باشیم و دقت به علت و چگونگی آنها نمائیم خواهیم فهمید که هرکداماز موارد بالا , بنا به حکمت و دلیل